تبليغاتX
....می ترسم از تنها شدن

....می ترسم از تنها شدن

اینجا خانه ایست در تاریکی،با خودت نور بیاور

+با عشق ، زمان فراموش می شود و با زمان ، عشق و با سیگار هر دو

از بچگی همینطور بودم که بعد تعطیلات عید یه حس بد میومد سراغم. قدیما فکر می کردم مال مدرسه رفتن بعد از یه مدت طولانیه و تنبلیم میشه اما حالا که دانشگاه تنها جاییه که یه کم فکرم آزاد تر و حواسم از همه چی پرت تره می بینم بازم این حس بد ولم نمیکنه.دیگه دیدم دستم به هیچ جا بند نیست که یه خرده از این حسه کم کنم.به ذهنم رسید بیام اینجا بنویسم یه چیزی

 اگه بخاطر این چارتا کلاس نبود اصلا از تخت بیرون نمیومدم.حالا گذشته از اون احساس گناهی که دارم برا اینکه اصلا مامان خوبی نیستم.حوصله ی نق نق بچه و نازشو کشیدن ندارم.از یه طرفم حس بدی دارم که پیشم باشه و نخوام براش وقت بذارم برا همین اغلب اوقات میذارمش خونه ی مامانم و خودم میمونم خونه

گاهی فکر می کنم اگه دختر بود می تونستم مهربون تر باشم باهاش .گاهی هم به این نتیجه می رسم حیف بود خدا به من دختر بده.

نمیدونم

دلم میخواد ببرم از مامان و بابا و شوهر و بچه.خودم باشم و خودم.برم سفر.اینقدر آدمای جور وا جور ببینم که همه این آدما از یادم برن

کاش میشد اینقدر درگیر روابط نبود.کاش میشد گذاشت همه چیزو و رفت..

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت توسط سهی| |

یکی سرِ انگشتش اتفاقی به تو برخورد میکند٬انگار از همان نقطه برخورد یک نیروی خاص همه چیزت را میکشد بیرون ...
یکی با تمام  بدنش تو را در آغوش میگیرد و آن احساس را پیدا نمی کنی.

یکی با یک لبخند تمام نیازهای تو را برآورده میکند اگر بزند ...
یکی با تمام روح و جسمش حتی نمی تواند

یکی با نبودنش خواهشی در وجودت ایجاد میکند که آدم را به مرز دیوانگی میبرد
یکی اگر برایت فرش قرمز هم پهن کند٬هیچ جای آدم احساس نیاز نمی کند.

یکی در عالم خواب هم خواب ها را رنگی میکند برایت ...
یکی در عالم بیداری هر کاری برایت میکند٬آن آب و رنگ خواب را هم ندارد.

آن یکی فقط در خیالاتِ آدم برایت حوّا میشود و  فقط در خواب هم صحبتی و هم بستری بلد است ...
و این یکی آدم را دوست دارد اما تو جای دیگری دنبال حوّا می گردی

 و تا بوده همین بوده

+نمی دانم حماقت،غرور،دلسوزی بیجا یا هرچیز دیگری که باعث شود آنکه دوستش داری از دست رود،حسرت بزرگی به دلت میگذارد.خیلی بزرگتر از آنکه روزی از پسش برآیی

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت توسط سهی| |

Design By : Night Melody